گفتگو با کارپوف درباره فیشر- قسمت آخر

فیسک: بگذار گریزی بزنیم. تا جایی که می دانم کروگیوس در تیم اسپاسکی به عنوان روانشناس شرکت داشت؟

کارپوف: او استاد بزرگ و روانشناس بود. من نمی دانم اسپاسکی او را با چه عنوانی به تیم دعوت کرده بود. اسپاسکی در طی سال ها، از اوایل دهه 1960، روابط خوبی با کروگیوس داشت. به اعتقاد من اسپاسکی با جدا شدن از [ایگور] بوندارفسکی که سال ها مربی و تمرین دهنده اصلی وی بود درست قبل از رویارویی مرتکب اشتباه بزرگی شد. او استاد ما بود و درک بسیار خوبی از شطرنج داشت. به علاوه او اسپاسکی را از لحاظ روانی خیلی بهتر از کروگیوس می شناخت.

فیسک: الان که به درخواست های فیشر فکر می کنی آیا به نظرت هیچ کدام از آنها قانونی بوده است؟

کارپوف: در مورد شرایط محیطی مسابقه کمی اغراق می کرد اما نه خیلی. او به دنبال بهترین شرایط ممکن برای دو شطرنج باز بود. آنچه او می خواست جزء الزامات یک مسابقه است. بعد از آنکه فیشر شطرنج را کنار گذاشت و من قهرمان جهان شدم نیز من کتاب قوانین مسابقاتی را که برای رویارویی مان تهیه کرده بودیم رعایت می کردم. نور سالن مسأله بسیار مهمی است زیرا اگر قرار باشد شما ساعت ها روی چیزی تمرکز کنید در حالی که روی یک صندلی نشسته اید، ساعت ها و روزها، صندلی شما باید راحت باشد. نور باید مناسب باشد. در غیر این صورت خیلی زود خسته می شوید. فیشر درست می گفت. مطلقا حق با او بود.

KarpovOnFischer

آناتولی کارپوف در کنار رییس وقت فیده، ماکس اویوه و همسرش در سال 1976

فیسک: آیا باز هم احیانا فیشر را ملاقات کردید؟

کارپوف: یک بار در سال 1976 در توکیوی ژاپن وی را ملاقات کردم. فیشر اختصاصا برای دیدن من به آنجا آمده بود. در آن زمان من باید برای خروج از کشور روسیه اجازه رسمی می گرفتم. خروج از کشور آزاد نبود و باید توضیح می دادم که چرا قصد مسافرت به این یا آن کشور را دارم. اما فیشر آزاد بود و این امکان را داشت که به کشوری که من آنجا هستم سفر کند. [فلورنسینو] کامپومانس شایعات زیادی را در مورد اینکه فیشر برای شرکت در یک تورنمنت مهم در مانیل به فیلیپین مسافرت خواهد کرد به راه انداخته بود. اما در آخرین روز فیشر نیامد و همه فکر می کردند که این شایعه ای بیش نبوده است. ناگهان کامپومانس به من گفت که تصمیم گرفته به ژاپن برود. در آن زمان او نایب رییس فیده در آسیا بود. او گفت مدت هاست به ژاپن نرفته و [یاسوجی] ماتسوموتو، دوستش در ژاپن با ما همراه خواهد شد. البته او می دانست که من روز بعد باید به توکیو پرواز کنم و دو روز آنجا خواهم ماند.

فیسک: پس فیشر فقط برای دیدن شما به آنجا آمده بود؟

کارپوف: بله، کامپومانس در پرواز توکیو مرا همراهی کرد. البته او از پیش می دانست که فیشر به توکیو خواهد آمد. وقتی ما رسیدیم ماتسوموتو پیشاپیش در فرودگاه منتظرمان بود. ما تصمیم گرفتیم شام را در هتل هیلتون بخوریم. در هتل بودیم که کامپومانس از من خواست به سوئیت او بروم. به آنجا رفتم و او به من گفت منتظر یک شگفتی باش. ناگهان کامپومانس از اتاق خارج شد و یک دقیقه بعد با فیشر برگشت. مسلما غافلگیر شدم. ما به هم سلام کردیم، دست دادیم و شروع به صحبت کردیم. ماتسوموتو در نقش هدایت جلسه پیشنهاد کرد که همگی شام را با هم در رستوران هتل صرف کنیم.

باورکردنی نبود چون هیلتون هتل بزرگی است و خاطرم هست که ما ساعت هفت شب وارد رستوران شدیم اما هیچ کس در رستوران نبود. به خصوص از اینکه ما یک میز چهار نفری داشتیم و هیچ کس دیگری آنجا نبود خیلی تعجب کردم. شام بسیار آرامی داشتیم که حدود دو ساعت طول کشید. ما درباره امکان برگزاری رویارویی صحبت کردیم و البته به این درک رسیدیم که اگر توانسته بودیم زودتر از این با هم ملاقات کنیم در سال 1975 رویارویی را برگزار کرده بودیم. اما به نظر من فیشر از لحاظ روانی برای رویارویی آمادگی نداشت. او نمی توانست این را به زبان بیاورد به خصوص تحت فشار کامپومانس که او را به زور به آنجا کشیده بود. فیشر در مقابل کامپومانس می گفت آماده بازی است اما شاید وقتی با خودش تنها می شد به خود می گفت: "نه، نه، من بازی نمی کنم." به نظر من مشکل او این بود.

فیسک: وقتی با فیشر صحبت می کردید در مورد بازی نکردنش با شما چه می گفت؟

کارپوف: نه ما در این مورد صحبتی نکردیم. من متوجه شدم که فیشر اهل بحث و مشاجره است. خیلی زود فهمیدم که از یهودی ها و کومونیست ها متنفر است.

فیسک: پس آنجا هم در مورد این چیزها صحبت می کرد؟

کارپوف: بله وقتی او شروع به صحبت درباره این چیزها می کرد من می گفتم: "بابی، این چیزها را فراموش کن. بیا به جای سیاست و اینطور چیزها در مورد رویارویی شطرنجمان صحبت کنیم." شاید این شیوه او برای فرار از مشکلات بود. به غیر از این او کاملا محترمانه برخورد می کرد. از استادان بزرگ دیگر هم شنیده بودم که او احترام زیادی برای شطرنج بازان، علی الخصوص برای شطرنج بازان بسیار قوی قائل است. ما گفتگوی خوبی داشتیم. ملاقات خوبی بود.

فیسک: آیا رویارویی مد نظر شما خارج از رویه عادی برگزار می شد یا تحت عنوان قهرمانی جهان؟

کارپوف: او می دانست من هم می دانستم که این رویارویی بسیار بزرگی خواهد بود. به این جهت قالب آن چندان اهمیت نداشت. اما برای فیشر این موضوع اهمیت پیدا کرد. به اعتقاد من شاید این آخرین بهانه او برای بازی نکردن بود. او اصرار داشت که رویارویی تحت عنوان قهرمانی مطلق شطرنج بازان حرفه ای جهان برگزار شود.

KarpovOnFischer

بابی فیشر در دوران اوج

فیسک: عجیب است که او در این جلسه درباره یهودی ها و کومونیست ها شروع به سخن رانی کرده است.

کارپوف: اولین بارش نبود.

فیسک: وقتی شنیدید فیشر از دنیا رفته کجا بودید؟

کارپوف: در هاتنهایم آلمان، جایی که به مسابقات فرمول یک مشهور است. من مدرسه شطرنجی آنجا دارم و در آن زمان جلسه تمرینی با تیم جوانان آلمان داشتیم. فکر می کنم مدیر مدرسه بود که آمد و گفت که اخباری از درگذشت فیشر به دستش رسیده است. خیلی غم انگیز بود.

فیسک: آن موقع به چه چیز فکر می کردید؟

کارپوف: همانطور که گفتم خبر تکان دهنده ای بود. اما من از مشکلات جسمی او که شاید به دلیل زندانی شدن در ژاپن گرفتارش شده بود اطلاع داشتم. او در پاسادنا هم بازداشت شده بود. کتاب کوچکی هم در مورد روزهای زندان در پاسادنا نوشته است. در کتابش نوشته که وی را کتک می زده اند. چه کسی می داند شاید مشکلات جسمی وی از همانجا شروع شده باشد. او اهل ورزش شنا و تنیس بود بنابراین به سلامتی خود توجه داشت. ولی ناگهان دچار چنان مشکلاتی شد. آنطور که حالا می دانیم علاقه ای به خوردن دارو نداشت و حتی داروهایی که پزشک برایش تجویز می کرد را نمی خورد. او باور نمی کرد که بیمار باشد و سرانجام در بیمارستان درگذشت. مسلما جهان شطرنج، شطرنج بازی عالی و انسانی فوق العاده را از دست داد. شاید سخنان وی باعث برداشت های دیگری در ذهن شود اما از لحاظ بازی شطرنج او شطرنج بازی خارق العاده بود. به نظر من شاید او یکی از مشهورترین شهروندان آمریکا باشد اگرچه سال ها از عمرش را خارج از آمریکا گذراند. او در کنار کندی، الویس پریسلی و مریلین مونرو یکی از مشهورترین های آمریکا است. حتی امروز اگر در روسیه از مردم سؤال کنید مشهورترین آمریکایی چه کسی است مطمئنا می گویند فیشر.

منبع: سایت پرشیا و با سپاس فراوان از مدیر سایت به خاطر ترجمه و انتشار مقاله

/ 0 نظر / 99 بازدید